ایران سی اف سی = www.ircfc.ir
* سلام به شما دوست عزيز *

* شما عضو تالار نيستيد! براي دسترسي به تمام امکانات تالار عضو شويد! عضويت در کمتر از يک دقيقه *

   
 
*** توجه: در صورت فراموشي رمز عبور لينک فعال سازي رمزتان به خودتان ارسال مي گردد پس ايميل خود را درست وارد کنيد ***

*** دوستان عضويت شما بصورت خودکار فعال شده و بلافاصله مي توانيد فعاليت خود را شروع کنيد ***
ورود

كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟

تصويت

به نظر شما بهترین سایت ساز و یا وبلاگ ساز چه سیستمی هست؟

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

مشاهده نتايج

المواضيع الأخيرة
» اسپمر کلوب
من طرف ircfc.ir 12/11/13, 05:35 pm

» مشخصات یه دختر خوب
من طرف hkhoddani 12/01/12, 02:34 pm

» عجیب ترین ها در دنیا
من طرف ircfc.ir 17/09/11, 10:50 am

» عجیب ترین جانوران زمین
من طرف ircfc.ir 23/08/11, 08:01 pm

» درد و دل من
من طرف mahsa 03/08/11, 11:51 pm

» بازی آنلاین روبیک
من طرف ircfc.ir 27/07/11, 12:04 pm

» گذشتن از فیلتر به وسیله ویندوز
من طرف ircfc.ir 04/07/11, 06:49 pm

» احوال پرسی
من طرف ircfc.ir 24/06/11, 12:46 pm

» پلاگین بازگردانی حذف شده ها Undo Delete
من طرف m_r 22/06/11, 07:37 pm

» پلاگین مدیریت دوستان انجمن Forum Affiliate Manager
من طرف m_r 22/06/11, 07:35 pm

تدفق ال RSS


Yahoo! 
MSN 
AOL 
Netvibes 
Bloglines 


أفضل 10 أعضاء في هذا المنتدى
ircfc.ir - 3271
 
mona69 - 552
 
mohsen - 173
 
m_r - 126
 
Sahar - 79
 
mehrdad2010 - 73
 
tkdfar30 - 58
 
shaparak - 36
 
14emam - 35
 
hadi max - 22
 

أفضل 10 فاتحي مواضيع
ircfc.ir
 
mona69
 
m_r
 
shaparak
 
Sahar
 
mohsen
 
abolfazl-yakuza
 
14emam
 
elin
 
mehrdad2010
 

أفضل 10 أعضاء في هذا الشهر

أفضل 10 أعضاء في هذا الأسبوع

امکانات اضافی
Seo Monitor
Whois Mark



free counters

داستان عاشقانه و غم انگیز

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

صفر داستان عاشقانه و غم انگیز

پست من طرف ircfc.ir في 24/05/11, 09:34 pm



پسرکی بود عا شق دخترکی

روزها گذشت و دخترک نیز عاشق شد

هر دو عاشق .دلتنگ. بدون هم زندگی برا شون معنی نداشت

گاهی اوقات که با هم میرفتن بیرون اونقدر مست هم میشدن که فراموش میکردن

مردم دارن نگاه هشون میکنن . اونا همیشه وقتی همدیگه رو میدیدن عشق بازی را شروع میکردن اونقدر لذت میبردن

که اگه یه روز از هم دور بودن از دلتنگی دق میکردن.

روزها می گذشت و اونا هم با روزگار عشقشون را نسبت به هم بیشتر بیشتر میکردن تا گذشت و روزی دخترک حالش بد شد و از حال رفت

پسرک هول شده بود نگران نمی دونست چی کار کنه سریع اونو به بیمارستان رسوند .

دکتر وقتی اونو معاینه کرد رو به پسرک کرد و گفت با اون چه نسبتی داری؟

پسرک سرش را بالا گرفت و گفت اون لیلی منه عشق منه من مجنونه اونم من عشق اونم . . .

دکتر از صداقت پسرک خوشش امد و به او گفت که حالش خوبه فقط باید یه ازمایش بدهد.

دخترک پس از به هوش امدن وقتی پسرک را دید دردش را فراموش کرد .

اون رفت و ازمایش داد ...

روزه بعد پسرک با جواب ازمایش رفت پیش دکتر .

وقتی دکتر جواب ازمایش رو دید دهنش قلف شده بود.

رفت کنار پسرک و با کلی مقدمه چینی به پسرک گفت: ...

ناگهان دنیا برای پسرک سیاه شد.

از حال رفت دیگه دوست نداشت چشماش را باز کنه

تا نیمه های شب در خیابان ها قدم میزد قدم هایی پر از نا امیدی

حتی دیگر جواب تلفن های دخترک را هم نمی تونست بده .

روزه بعد با دخترک قرار داشت با نا امیدی رفت.

برای این که دخترک ناراحت نشود به عشق بازی هایش ادامه داد و هیچ نگفت.

ولی دخترک از جواب آزمایش سراغ می گرفت و پسرک هر روز بهانه ای میاورد.

هر روز افسرده و افسرده تر میشد تا اینکه دیگر دخترک تاب نیاورد و از او

خواهش کرد که بگوید .

اونقدر اسرار کرد که پسرک به او گفت :

اگر میخوای بدونی فردا بیا خونه مون تا بهت بگم.

دخترک تعجب کرد آخه تا حالا پسرک از او نخواسته بود که به خونشون برود.

برای آرامش پسرک قبول کرد.

روز بعد دخترک آمد.

ابتدا کمی صحبت کردن و بعد از دقایقی پسرک روبه دختر کرد و به او گفت:

می خواهم امروز با هم ****** داشته باشیم.

ناگهان دخترک به خود آمد و گفت چی؟!

پسرک گفت : ******

دخترک بر خود افسوس میخورد که چرا به او اعتماد کرده و عاشق شده

بلند شد و راه افتاد که برود

ناگهان پسرک جلوی اون ایستاد و بهش گفت: باید امروز با هم ****** داشته باشیم.

دخترک سیلی محکمی به پسرک زد و به اون گفت خفه شو

پسرک دستای اونو گرفت و با خواهش از او خواست

دخترک با گریه می گفت میدونی الان اولین باری که به من دست زدی

تو پاک بودی اما چرا حالا ...

پسرک نذاشت چیزه دیگه ای بگه

پسرک اونو گرفت و به سمت اتاق خوابش برد.

دخترک جیق میکشید.

پسرک لباسهای اون را به زور در آورد و بعد از خودش را.

دخترک جیق میکشید التماس میکرد گریه اما . . .

پسرک به دخترک تجاوز کرد و دخترک هیچ کاری نمی تونست بکند و

فقط گریه میکرد به حال خودش که چرا . . .

بعد از تمام شدن کارش کنار دخترک دراز کشید و اشکاش را پاک می کرد

و آروم موهاش را نوازش می کرد.

دخترک دیگر حتی توان نداشت دست پسرک را کنار بزند.

فقط میگفت: خیلی پستی کثافت و به حرفاش ادامه میداد

پسرک بعد از سکوتی طولانی به حرف اومد و با لبخندی معصومانه گفت:

حالا دیگه منم ایدز دارم !!!!!!!!!!!!!!

ناگهان دخترک ساکت شد هیچ نگفت و فقط به چشمانه پسرک خیره شده بود.

با بغض سنگینی به پسرک گفت یعنی من . . .

بغض شکست و اشک هایش جاری شد

با خود میگفت : او چقدر عاشقم بود؟!

پسرک او را در آغوش کشید

پسرک هم دیگر نمی توانست او را ساکت کند

چون چشم های خودش هم خیسه خیس بود.

در آغوش هم عریان به خواب رفتند و فردا دیگر بیدار نشدند.

_______________________________________________


ایــــران ســــی اف ســــی () کاملترین تالار کشور ایران
avatar
ircfc.ir
مدیر کلی انجمن
مدیر کلی انجمن


http://ircfc.ir/

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد